چهارشنبه 1385/03/24
چقدر زیبا سروده سعید عبادتیان
پرشهی نقره وهش تاف ئاوانی
تيول تازه رهوز سهر سراوانی
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 10:4 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه 1385/03/13
سراب کلهر از گیلان غرب جاری می شود
|
سیروان - فیض الله پیری: در امتداد جاده كلهر از اسلام آباد به گیلان غرب در استان كرماشان مردمانی حیات دارند كه هنوز واژه های بكر و ادبیاتی منحصر به فرد در قالب لهجه ی كلهری در میانشان دست نخورده باقی مانده است.
»دشت سیدایاز« ، »دار بادام«،گواور (سر مست)، قاچ پنیرهای كوه استوار »قلاجه« و عشایر مسیر راه ادبیات فولكلوریك و ناب كردان كلهر را در خود نهفته دارند. آنگاه كوه »سریوان« ، عبادتگاه »سعید عبادتیان«؛ شاعری كردی گوی و فولكلور جوی كه توانایی اش در یافتن واژه های كهن این دیار در كرماشان كم نظیر است. اندكی پایین تر از قلاجه برای فاصله ای كوتاه در مسیر خاك استان ایلام (ایوان غرب) خویش را می یابی و سپس گیلان غرب نمایان می شود. زنی تبر به دست در وسط میدان شهر داستان حماسه های این شهر را روایت می كند. ماجرا به زنی كلهر مربوط می شود كه در جریان جنگ تحمیلی به سه نفر از عراقی ها مزه مرگ چشاند. عطر این قهرمانی در فضای شهر پیچیده است. گیلان غرب اگر چه حیات شهری را در شریان خود جاری می بیند، اما ادبیات و فرهنگ سنتی مردمان روستا و عشایر را در خود حفظ كرده است. سعید عبادتیان نیز از میان این مردم برخاسته است؛ شاعری عشایرزاده كه داستانهای شعری او گویی فولكلور نسل های گذشته است كه تا امروز باقی مانده است. او »گیلان غرب« را از آن رو مركز كلهر می داند كه اصل واژه های كردی كلهری را در میان مردمانش باید جستجو كرد. »داوود خان كلهر« و پدرش نیز سالها پیش در این شهر و در كنار »قلعه گیلان« زیست كرده اند. در پس او »سردار خان« و »سلیمان خان« نیز در این مكان سكنی گزیدند و در این دیار، حیات را بدرود گفتند. ماوای »عباس خان سید مخصوص« و »علی آقا اعظمی« از بزرگان كلهر نیز گیلان غرب بوده است. به گفته ی شاعری كه امروز بر اساس آن فرهنگ و ادبیات تاریخی شعر می گوید، تمام خوانین منطقه در زمان قاجار با محوریت ایل كلهر و به فرماندهی داوود خان برای حمله به تهران راهی مركز می شوند اما در همدان شكست می خورند. قبل از داوود خان تیره »خمان« كه از گیلان غرب به طرف قصر شیرین سكونت دارند، حكومت كرده اند. سعید این مردمان و ادبیات و فرهنگشان را در عمق كاویده است. اشعار او حكایت ها از كلهر در متن خود دارد. آن هنگام كه شعر »دختر خان كلهر« را می خواند، فضا و تصویری ناب از این دیار به نمایش می گذارد. »شیری« خواننده جوان این شعر و تصویر را در آوازی در قالب آهنگ »از دست عشق« هنرمند »عزیز شاهرخ« تكمیل كرده است. دیری نخواهد پائید این شعر به گوش همگان خواهد رسید و فراگیر خواهد شد. »دختر خان« را باید مبدا تاریخی دیگر در ادبیات بومی منطقه به حساب آورد. آن هنگام كه مردمان كرماشان به آغاز فصل سرد زبان كردی ایمان آورده بودند، سعید عبادتیان با قرائت این شعر در كنگره ادبیات كردی در كرماشان چنان در فضای آن شعر غرق شد كه در مقابل دیدگان كردی جویان بیهوش گشت و اندكی از دیده ها رفت. در گفتگویش با سیروان تولد خود را به سال »قران« (1342) در میان عشایر كلهر نسبت می دهد، سالی كه به گفته او روزگار را قحطی شد و گوسپندان عشایر را مرگ و میر فراوانی فرا گرفت و »كركس«ها فریاد می زدند. این سال در میان عشایر و مردم منطقه به سال قران (مرگ و میر) شهرت دارد. پدر را در اشعارش به علت زحمات و دردهای فراوان زندگی اش به »كومه كیش دڵریش« (اهل رنج) می نامد و مادر را نیز پرورش یافته در فضای »كڕیوه یل سه خت زمسان« (سرمای خشك و سوزناك زمستان) توصیف كرده است. سعید، نخستین بار با تشویق آموزگارش در سال 1353 كه شعری را بر اساس روایت »علی اشرف درویشیان« در كلاس قرائت كرد، نخستین جوششهای شاعرانه را در خود یافت. او اینك در پی سالهای دور هنوز آن شعر را فراموش نكرده است: »نیازه لی نه یاشتی / كوت مدادی هامشتی / مداد نی یه خنجره / ئه رای زگ موفت خوه ره« / (نیاز علی فقیر و ندار / مدادی كوچك در دست دارد/ مداد نیست خنجر است / برای شكم مفت خور است) این شعر را خیلی دوست داشتم و احساس كردم من هم می توانم شعر بگویم. تحت تاثیر همین فضا، بعدها این شعر را سرودم: »شه وان خه و دیونم / خه و جی/ خه و راه هه تی / خه و نان / خه و ئازادی گشتمان« (شب ها خواب می بینم/خواب مكان و رختخواب/خواب آسایش و راحتی / خواب نان/ خواب آزادی برای همه ) اینك سعید از این سروده ها فراتر رفته و پا به دریایی غنی و فولكلور در ادبیات كردی كلهر (كرماشانی) نهاده است كه به گفته او تا كسی »كلهر« و یا حداقل با این زبان آشنا نباشد، نمی داند چقدر قوی است: من تاسف می خورم كه چرا زودتر شعرا و كسانی كه توانسته اند كاری برای این زبان بكنند، نكرده اند. ادبیات كلهری به راستی قابلیت فراوانی دارد. در حال حاضر مشغول جمع آوری تك بیتی هایی از هوره هستم كه مبادا نابود شوند. شش ماه است به این كار مشغولم و تاكنون بیش از دو هزار بیت مكتوب كرده ام. این اشعار كمتر از سروده های حافظ و سعدی نیست. از بخت خوش روزگار، این شاعر كارمند اداره امور عشایری شده است؛ در میان مردمان قبیله هایی كه قبله گاه عبادات مقبول عبادتیان است؛ مردمانی كه وارثان ادبیات كلهر هستند و به گفته سعید هر آنچه دارند به صورت شفاهی در سینه ها مانده و هنوز مكتوب نگشته است. به اعتقاد او داشته های یك زبان وقتی مشخص می شوند كه به صورت كتاب و نوشته درآید: ما باید برای كودكان كتاب داشته باشیم. وقتی ادبیات و زبان ما جمع آوری شد، آن وقت می فهمیم كه چقدر زبان ما توانایی دارد. سعید در میان این مردمان ادبیات كردی را پوئیده است، راهی كه به گفته ی او پایانی برای آن نیست. پدرش نیز آن گونه خود روایت می كند، به این زبان - به صورت شفاهی - بسیار مسلط بود و شاهنامه كردی را از سینه می خواند. نغمه های عاشقانه كلهر و از جمله هوره را با صدایی حزن انگیز در منزل و كوه و دشت طنین انداز می كرد. داستان »پاتوره و پری« از آن جمله است كه به گفته ی عبادتیان تاكنون در هیچ كتاب و مجلسی ندیده و نشنیده است. در این داستان پری - دختر خان - عاشق پاتوره - چوپان - می شود و خان به پاتوره می گوید كه اگر گوسفندان را به آن سوی كوه »قاف« ببرد، بچراند و سپس سالم آنها را برگرداند دختر را به او می دهد. پاتوره چون اجازه ندارد با دختر نجوایی عاشقانه سر دهد، لاجرم از راه نوای سوزناك نی دردهای خویش را به دختر خان كلهر منتقل می كند. عبادتیان قصد دارد این حكایت را به صورت شعر یا داستان مكتوب كند. گیلان غرب اما، اگر چه در جغرافیای كرماشان به حاشیه رفته اما در متن ادبیات كردی این استان واقع است. رابطه های دیرینه و قومی با اسلام آباد غرب دیگر شهر بزرگ كلهر نشین دارد و آن گونه كه شاعر مورد گفتگو، نقل می كند، از هر 24 تیره عشایر گیلان غرب، بخشی از آنها در اسلام آباد غرب سكونت دارند. این شهر روزگاری نه چندان دور »امله« خوانده می شد و هنوز این نام را می توان در ادبیات فولكلوریك و اشعار »هوره« و »پای موری« مردم یافت. * همان طور كه شما اشاره كردید، ادبیات كرد كلهری بیشتر شفاهی است، از دیدگاه شما چه لزومی دارد كه این فرهنگ و ادبیات شفاهی جمع آوری شود؟ - اهمیت فراوانی دارد. سخت است كه انسان آنچه را كه دارد از او بگیرند. ما نباید اجازه بدهیم این سرمایه از دست برود. در دهه های گذشته به ادبیات كردی كمتر توجه شده است. زبان كردی كلهری دارد هویت خود را از دست می دهد. خیلی اهمیت دارد كه جمع آوری شود. هر جامعه ای برای اینكه زنده بماند باید فرهنگ خود را حفظ كند. ما احساس می كنیم كه چیزی برای گفتن نداریم چون زبان ما هنوز مكتوب و نوشتاری نیست. البته خودمان هم مقصریم و از سویی دیگر فضایی نبوده كه كار كنیم. لازم است شاعران و ادیبان كه اصالت و ریشه خود را دوست دارند به زبان مادری خود خدمت كنند. انسان دوست دارد بداند از كجا آمده، چه قومی بوده و چه زبان و ادبیاتی داشته است. ما باید برای فرهنگ خویش اهمیت قائل شویم و از میزان توانمندیها و سرمایه های آن آگاه باشیم، همان طور كه تمام اقوام و ملل به زبان و اندیشه و اصالت خود اهمیت داده و پیشرفت كرده اند. فرهنگ سنتی نباید از بین برود. در كشور ژاپن با آن همه پیشرفت، مردم هنوز غذا خوردن با دو چوب سنتی را ترك نكرده اند. * برای عملی شدن این الزام نویسندگان و شعرا چه رسالتی دارند؟ مصداقها از نگاه شما چگونه تعریف می شوند؟ - به نظر من تمام كسانی كه در حوزه ادبیات كردی كلهری فعالیت می كنند، ابتدا باید فرهنگ لغتی بزرگ جمع آوری كنند. متاسفانه الآن عده ای با فرزندانشان به جای كردی، به زبان فارسی صحبت می كنند. زبان كردی كلهری زبان شناسی می خواهد كه دستور زبان آن را تهیه كند. وقتی كه ما دستور زبان نداشته باشیم، نمی توانیم شاهد رشد زبان باشیم. داستان و شعر كودكانه از نیازهای اساسی است. لازم است كه آثار نویسندگان خارجی به كردی ترجمه و از تجربه دیگر زبانها استفاده شود. * شما در این حوزه چه كارهایی انجام داده اید؟ - همان گونه كه خدمت شما عرض كردم در حال جمع آوری تك بیتی های نوای »هوره« هستم. یكی از كتابهایم به نام »ساڵه یل له كیس چی« (سالهای از دست رفته) آماده چاپ است كه هنوز مجوز انتشار نگرفته است. دو اثر دیگر را هم آماده چاپ دارم كه برای آنها نامی انتخاب نكرده ام. تك بیتی های هوره را هم در نظر دارم چاپ كنم. * در حال حاضر ظاهرا اختلاف نظرهایی هم در مورد رسم الخط این زبان وجود دارد، در این خصوص چه صحبتی دارید؟ - اختلاف ها جزیی است. اختلاف هایی كه ما با لهجه ی سورانی داریم این است كه در كلهری حرف »ع« وجود ندارد. صدایی بین »و« و »ی« در این زبان وجود دارد كه به جای آن بر روی »و« دو نقطه قرار می گیرد. یك صدایی هم بین »ن« و »گ« وجود دارد. مسئله اصلی همان »و« دو نقطه دار هست كه در حال حاضر با مشكل اجرای كامپیوتری برای مطبوعات مواجه است، اما اكثر كسانی كه كتاب چاپ كرده اند، روی این موضوع اتفاق نظر دارند. زبان كلهری هم مثل سورانی مشتاقانی پیدا كرده است. امیدواریم دوستان شاعری كه الآن شعر می گویند، در آینده آثارشان چاپ شود و كمكی به این زبان كرده اند، منتشر شود. اگر شعرا و ادیبان كمك كنند این زبان كه به لحاظ نوشتار تفاوت آنچنان با سورانی ندارد، توسعه پیدا كند و مخاطبان بیشتری برای این زبان جذب كنند، می شود روی همین چند حرف جزیی كه عرض كردم با سوران و دیگر لهجه ها در مورد زبان متحد كردی هم به توافق رسید. به باور سعید عبادتیان انسان از بی هویتی خسته شده است: هویت جویی موجی جهانی است. من هم تا حالا احساس می كردم بی هویت هستم. گرایش به زبان و فرهنگ سنتی هویت ما را احیا كرده است. او البته از عده ای از شاعران كه به این زبان و در فضایی كه ادعای پست مدرن دارند، گله مند است و می گوید: متاسفانه عده ای از دوستان شاعر ادعای مدرن و پست مدرن دارند. این ضربه بزرگی به نهال نو پای این زبان می زند. ما هنوز تعداد محدودی كتاب به این زبان داریم. باید ابتدا سعی كنیم از خرمن زیاد فولكلور استفاده كنیم و به جمع آوری آن بپردازیم. متاسفانه برخی دوستان اشعاری می گویند كه هیچ كمكی به زبان كردی نمی كند. مشكلی كه الآن زبان فارسی در حوزه شعر دارد، سخت گویی شاعران است كه مخاطبان از آن چیزی نمی فهمند ما نباید این تجربه تلخ را تكرار كنیم . البته صاحبان این گونه سروده های كردی از فضای واقعی ادبیات كردی دور هستند و شناختی از زندگی مردم صاحبان این زبان ندارند، قبلا شعر فارسی گفته اند. كسانی كه ادعای توهم پست مدرن دارند، دچار این مشكل هستند. مخاطب نمی تواند با این اشعار ارتباط برقرار كند. اشعارشان احساس برانگیز نیست و در سینه ی كسی جای نمی گیرد. نیایش های شاعرانه عبادتیان را باید ستایش كرد؛ به ویژه آن هنگام كه این سروده ها در متن تصاویر سرزمین كلهر و طبیعت بكر آن سامان جای گیرد. طرح در طرح نقاشی در نقاشی. قرار است »غلامحسین پروه« این هنر را با صدای سعید تركیب كند تا كلهر و فرهنگش به سرزمین های دیگر كردان كوچ كند. عبادتیان تاكنون پنج كاست سروده های خویش را آماده انتشار و قصد دارد آنها را در قالب لوح های فشرده تصویری منتشر كند. غروب های طبیعت دست نخورده، سراب ها، محیط زیست، زندگی عشایر و كوه های راست قامت به زودی در متن تصاویر شاعری از آن سوی »بازی دراز« قرار می گیرد. * اشعار شما چه تصاویری را منعكس می كنند؟ در چه فضایی سروده های شما شكل می گیرد؟ من زاده عشایرم. بی شك صدای زنگوله های گردن گوسفندان نخستین احساس شعر را در من به وجود آورد؛ در فضای »سه روه چیت« آن هنگام كه فصل كوچ است و عشایر به جهت معتدل بودن هوا، آلاچیق ها را بدون چادر برای زندگی دیوار گونه گرد می كنند و آسمان پرستاره بدون حجاب را وقتی می نگری رویاهای شاعرانه در آدمی شكل می گیرد. رنج و درد مردمان در اشعار من جاری است. سعید فعالان عرصه ادبیات كردی و چهره هایی چون »كریم كریم پور«، »رضا موزونی«، »سید قاسم ارژنگ«، »جمیل آهنگر نژاد« و »قنبری« و دیگران را می ستاید و می گوید: از برخی دوستان كه كتاب كردی را با رسم الخط فارسی چاپ كرده اند انتقاد دارم. البته شاید قبلا فضا چنین اقتضا می كرد اما امروز نویسندگان و شاعرانی كه می خواهند كتاب به زبان كردی كرماشانی (كلهری) چاپ كنند، حداقل لازم است مشورتی با همدیگر داشته باشند. مشكل ما یكی دو حرف است. تفاوتی با لهجه ی سورانی به لحاظ نوشتار نداریم. به گمانم آقای كریم پور ایده كاملی ارایه كرده اند كه در صورت اجرا سوران و كلهر می توانند زبان همدیگر را بخوانند. شاید یكی از شاعرانی كه در كلهر حركت ایجاد كرده، همین اشعار »شیر كو بی كه س« بوده كه ایشان كلهر هم نیستند. عبادتیان هم اكنون رئیس انجمن ادبی »بانان« (فردا) گیلان غرب است كه شاعرانی چون »یاری«، »خانی«، »جهانفرد«، »پور بسطام« و ... را در خود جای داده است. این انجمن تنها توانست دو شماره از یك ماهنامه را منتشر كند كه دیگر مسكوت ماند. سعید اما می گوید: نزدیك به 10 سال است كه این انجمن فعالیت می كند و 80 درصد فعالیت آن به زبان كردی است.
منبع:
http://www.ghasrefarhad.persianblog.com
|
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 10:38 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه 1385/03/13
مجتبی میرزاده ، هنرمندی از تبار عشق
|
ایرج نظافتی: هنرمندانی كه با زبان نغمه منادی عشق بودند همیشه در خاطره ملت ها ماندگارند. مجتبی میرزاده هنرمندی از تبار عشق یك عمر با زبان پاك و بی آلایش موسیقی نغمه سرداد، از عشق گفت و از عاشق شدن نواخت و با آثاری كه خلق نمود یاد و خاطره خود را برای همیشه در میان مردم هنر دوست و مجامع هنری با افتخار به ثبت رسانید و اگر او را یكی از نوابغ گرانبهای موسیقی ایران بنامیم سخنی به گزاف نگفته ایم
كارنامه هنري ميرزاده همچون باغي پر گل است كه عطر ابتكار و نوآوري در جاي جاي آن تبلوري عيني دارد.تكنيك ها و شگردهاي منحصر به فردش در نوازندگي ويلن و تكنوازي هاي او در برنامه گل ها تا رهبري اركستر بزرگ راديو ايران، ساخت موسيقي متن بيش از 56 فيلم ايراني و خلق آثار بي بديع در موسيقي كردي ميرزاده را در جايگاهي رفيع در عالم موسيقي به عنوان يك چهره بين المللي قرارداد و از معدود هنرمنداني بود كه تمام زمينه هاي موسيقي را به خوبي تجربه كرده و به بهترين شكل اجرا و به منصه ظهور رسانيد. آثار خلق شده او با صداي هنرمنداني همچون مرحوم حسن زيرك، مظهر خالقي، عزيز شاهرخ، تا اكبر گلپايگاني، شهرام ناظري، عليرضا افتخاري، پيام عزيزي و ده ها خواننده ديگر گواهي صادق بر اين ادعاست.استاد سيد مجتبي ميرزاده در نوازندگي اكثر سازهاي ايراني تسلط و مهارت خاصي داشت و به واقع خودش به تنهايي يك اركستر كاملي بود، و بايد گفت هنرمندي همچون ميرزاده در عرصه موسيقي كردي و ملي ايران هيچگاه تكرار نخواهد شد. در مصاحبه هاي متعددي كه با آن هنرمند فقيد انجام دادم - و آخرين مصاحبه ام با ايشان چندي پيش در روزنامه كيهان به چاپ رسيد - از عالم موسيقي سخن ها گفت و شكوه و شكايت هاي مختلفي را از اوضاع و احوال اين هنر مطرح نمود و معتقد بود كه موسيقي در مسير اصلي خود دچار انحراف شده است، در اين ميان بايد اذعان داشت كه شأن و جايگاه والاي اين هنرمند برجسته توسط مسئولين دستگاههاي فرهنگي ناديده گرفته شد و در اين اواخر در كنج عزلت خود، بيشتر به تربيت شاگردان بسنده مي كرد. ميرزاده كه متولد سال 1324 در شهر كرمانشاه است سواي نوازندگي ويلن و كمانچه كه صاحب سبكي مشخص و شناخته شده بود، بلكه آنچه كه در موسيقي امروز مشرق زمين از آن به عنوان بداهه نوازي ياد مي كنيم عيناً در شيوه نوازندگي او مشهود بود و به گفته اساتيد موسيقي آنچه كه در استوديو ها به صورت نت به وي مي دادند در ذهن هميشه خلاق او روح و جاني تازه به خود مي گرفت و به زيباترين شكل اجرا مي شد. استاد سيد مجتبي ميرزاده در تنظيم آهنگ نيز منحصر به فرد بود، به شكلي كه اكثر آهنگسازان برجسته موسيقي، تنظيم آثار خود را به او مي سپردند، چرا كه در سازبندي و اركستراسيون سازهاي كلاسيك غربي و ايراني و محلي قريحه اي سرشار داشت و هارموني هاي موسيقي تنظيمي او در آثار محلي كاملاً حس و حال محلي را انتقال مي داد و در تنظيم آثار سنتي و پاپ هم شيوه اي منحصر به فرد داشت. در يكي از روزهاي پاياني سال گذشته كه توفيق حضور در خدمت ايشان را در منزلشان داشتم از مظلوميت هنرمندان موسيقي كرد سخنان جالبي را مطرح مي كرد و مي گفت: متأسفانه اغلب هنرمندان كرد ناشناخته مانده اند و مرگ آنها هم بسيار اسفبار است، از مرحوم حسن زيرك تا حشمت ا... لرنژاد و منوچهر طاهرزاده و... مجتبي ميرزاده از سال 1338 يعني در سن 14 سالگي رسماً وارد فعاليت جدي موسيقي شد و اولين همكاري او با اركسترهاي راديو كرمانشاه و سپس راديو تازه تأسيس سنندج بود. در زمان مديريت استاد مظهر خالقي بر راديو تلويزيون كرمانشاه، با اين هنرمند آشنا شد و دوستي ديرينه ميرزاده و خالقي سبب خلق آثار ارزشمندي گرديد كه تا ابد بر تارك موسيقي كردي خواهد درخشيد و آثاري كه ميرزاده براي خالقي ساخته و تنظيم كرد و خصوصاً تكنوازي هاي او با صداي گرم خالقي زبانزد دوستداران موسيقي كردي است. در يكي از مصاحبه ها مي گويد: (من شاگرد هيچ كس نبودم، در همان زمان كه ويلن خريدم 14 ساله بودم و معلمي در كرمانشاه جهت تدريس اين ساز وجود نداشت فقط شخصي بود كه شيوه درست گرفتن ويولن را برايم توضيح داد و گفت ماهي پانزده تومان شهريه مي گيرم و به تو آموزش مي دهم، من هم اين موضوع را به پدرم گفتم، كه شديداً عصباني شد و با يك چوب آنقدر مرا كتك زد و بعد ويلن را از من گرفت و مخفي كرد و گفت: ساز را خريدي حالا مي خواهي ماهي 15 تومان هم شهريه بدهي، خلاصه با پادرمياني و اصرار مادرم ساز را بعد از چند روز به من داد و در كل استاد من فقط كنجكاوي چشم و گوش من بود.) همزمان با انقلاب اسلامي در سال 1357 به ساخت و تنظيم آهنگ هاي انقلابي پرداخت و همگام با شور و حركت مردم، با آنها همنوا شد و آهنگ هاي معروف و متعددي ساخته يا تنظيم نمود كه هر ساله در ايام دهه فجر از صدا و سيما مكرراً پخش مي شود. از جمله آنها »ديوچوبيرون رود فرشته درآيد، تواي طراح معمار و حرم برخيز، شهيد مطهر، به لاله درخون خفته و ...« كه در مجموع 200 آهنگ براي صدا و سيما ساخته يا تنظيم كرد. زنده ياد استاد مجتبي ميرزاده بعد از انقلاب اسلامي همكاري وسيعي با گروه هاي مختلف موسيقي داشت و به جرأت مي توان گفت كه اكثر آثار منتشره موسيقي با همكاري و اهتمام او اجرا مي شد و كنسرت هاي متعددي را در سراسر ايران خصوصاً در مناطق كردنشين غرب و كشورهاي اروپايي و آمريكايي اجرا كرد.اين هنرمند فقيد با توجه به اينكه شاگرد هيچ كس نبود اما شاگردان متعددي داشت كه نه تنها در تهران بلكه هنرجوياني از شهرهاي رشت، كرمانشاه، اصفهان و ... هفته اي يك بار به تهران و منزل ايشان مي آمدند و از استاد ميرزاده مشق موسيقي مي گرفتند. خودش در اين باره مي گفت: »به ياد دارم كه در همان دوران كودكي يا نوجواني چند بشقاب و كاسه را كنار هم مي چيدم و با قاشق روي انها مي زده و صدايي از آن بيرون مي آوردم، بعدها يك تخته چوبي روي آن را سيم مي كشيدم و براي شل و سفت كردن سيم ها سكه هاي 5 شاهي و ده شاهي و يك قراني زير سيم ها مي گذاشتم تا سفت شودو يك صدايي بدهد.«خصوصيات اخلاقي ميرزاده نيز منحصر به فرد بود، انساني شوخ طبع و گشاده روي كه در هنگام كار در اركسترها و يا در هنگام تدريس بسيار جدي و دقيق بود.و خلاصه پايان كتاب زندگي استاد مجتبي ميرزاده نابغه بزرگ موسيقي در روز يكشنبه 26 تيرماه جاري در منزلش واقع در خيابان ميرداماد تهران به وقوع پيوست. استاد مجتبي ميرزاده با پرواز به سوي دوست گنجينه هنرناب موسيقي و خلاقيت ها و شگردها، خود را براي هميشه به خاك سپرد، و بايد گفت درگذشت اين هنرمند برجسته كرد ضايعه اي جبران ناپذير و اسفناك بر پيكر موسيقي كردي و سنتي ايران بود.قلب كسي كه ساعت ها خستگي ناپذير عمر خود را در استوديوهاي ضبط موسيقي سپري كرد و با دقت و حساسيتي بي بديل برگ هاي زريني به موسيقي افزود اينك براي هميشه از تپش ايستاد. روحش شاد و يادش گرامي باد.
http://www.balout.ir/ |
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 10:23 بعد از ظهر |
لینک
|
سه شنبه 1385/03/09
یادی از چهارمین شهید محراب ،آیت الله اشرفی اصفهانی
در شب جمعه هشتم مهر 1361 در منطقه غرب، عملیات مسلم بن عقیل با حضور شهید و تنی چند از مقامات كشوری و لشكری آغاز شد. ایشان در آن شب حال عجیبی داشت و یك لحظه آرام نداشت و تا صبح به دعا و مناجات مشغول بود و لحظه ای هم به استراحت نپرداخت. نزدیكی های صبح بود كه یك عدد گلوله توپ در نزدیكی چادر ایشان منفجر شد. فرماندهان جهت ترك آن محل اصرار كردند،اما ایشان نپذیرفت و فرمود:
"من از این محل نمی روم و آماده هر گونه مسئله ای هستم، زیرا خون من رنگین تر و جان من عزیزتر از این عزیزان رزمنده نیست. من باید تا پایان عملیات اینجا باشم."
سرانجام شهید محلاتی، عبا و عمامه ایشان را برداشت و بر سر و دوش ایشان گذاشت و عصا را به دستش داده و او را عازم كرمانشاه كرد.
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 9:48 بعد از ظهر |
لینک
|
دوشنبه 1385/03/01
اگر بی عدالتی در هر نقطه ای از کشور دیدید
آنچنان فریاد بزنید که
من احمدی نژاد
آن را در تهران بشنوم.
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 6:25 بعد از ظهر |
لینک
|